درس عمومی که از قصه یعقوب و یوسف می گیریم این است که نوازش بی اندازه یوسف که سبب تلقی تبعیض برای بردران شد و حسّ حسادت شان را برانگیخت، در افت رشد قوای روحی یوسف نقش کلیدی داشته است چنان که او با آن وصف نمی توانست به مقام نبوتی برسد که در کتاب تکوین نوشته شده بود؛ لذا لازم بود برای رفع این مشکل و خنثا شدن آثار سوء آن برخودهای
مشفقانه احساسی، یوسف به انواع بلاها و مشقت های جانکاه ولی آماده ساز گرفتار شود، زیرا بلا از واژگان متضاد است که هم می تواند نقمت باشد و هم نعمت.
پس ابتلاهای یوسف در جهت رشد و کمال او ضروری بود؛ لذا یوسف در آخر این قصه برای این سرانجام نیکو خدا را سپاس می گوید (آیه 100 سوره یوسف).
اکنون درسی که ما می توانیم در جهت تربیت فرزندان یا تعلیم و تربیت نونهالان که به ما سپرده شده اند بگیریم این است که بدانیم نتیجه نازهای مشفقانه و نوازش های افراطی دقیقاً برعکس آن چیزی است که ما به خیال خود پنداشته ایم که نیکوئی می کنیم. این گونه رفتارهای غیر اصولی و خارج از قاعده نیروهای روحی و بسا جسمی آنان را تحلیل می برد و ضعیف می کند که برای رفع این عارضه باید مدت زمانی فراخور با مدت قبل کار جبرانی انجام شود؛ چیزی همانند آنچه بر سر یوسف آمد.
ناگفته نماند که معالجه انواع کژی های روحی همانند ناخوشی های جسمی نمی تواند به صورت خودرو و جاهلانه انجام گیرد؛ یعنی باید توسط مربی کارکشته و دانایی انجام شود.
برچسب:
نویسنده: آریا رستمی
تاريخ: يکشنبه
1 دی
1398 ساعت: 16:23