خرید بک لینک

انقدی بر  فقاهت سنتی در طریق استنباط به روش غیر اصولی
نقد بزرگی که در طریق استخراج و استنباط بر فقاهت ما اعم از عامه و خاصه؛ و شیعه در همه صنوف و فرقه های آن؛ و نیز هردو مسلک اخباری و اجتهادی آن به نظر حقیر وارد می باشد گم شدن هدف در بخش پایه یعنی "درایه" در دانش رجال است.
ناگفته روشن است که موضوع اصلی رجال مردم شناسی صرف نیست، زیرا موضوعیت این دانش به خاطر یک ارزش واسطی است که همانا نیل به هدف آن می باشد یعنی رسیدن به درک درستی از حدیث معصوم؛ که به عنوان "سنت" رکنی ز درک شریعت را شکل می دهد؛ پس می توان با فاکتور گرفتن این واسطه در قیاس منطقی موضوع دانش رجال را حدیث معصوم دانست. 
اکنون در رجال به بخش هدفی آن که ورود می کنیم می بینیم هدف، درک درستی از  وضعیت سلامت و خدشه در طریق حدیث از نقطه نظر راوی، و تعیین میزان اعتماد به او می باشد که خود در دو مرحله انجام می شود: 
یک - در متن دانش رجال، به لحاظ مردم شناختی اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی در فاز فردی، و نتیجه به همان فرد مشار الیه بازگشت می کند نه به کل سند.
دو - در روش فهمی که "درایت الحدیث" نامیده می شود، به همان لحاظ برای تعیین درجه و نوع اعتبار حدیث لیکن در فاز جمعی روات، که بحثی ساختاری علمی - معرفتی است؛ و نتیجه "من حیث الاعتبار و عدمه"، با انطباق شاخص ها بر موازین و اصول و معیارهای این رشته دانشی. به کل و مجموعه بر می گردد؛ با این حال همه آنچه در بخش درایه بحث می شود متکی بر داده هایی است که در بخش پایه یعنی رجال بحث شده است. 
تا این جا تقریر وضع فعلی این دانش و کارکرد بخش های آن بود اما اصل نقد: 
در مورد پذیرش حدیث از غیر، دو رهنمود از امام علی داریم که باید نصب العین ما باشد:
یکی بخش بندی فهم حدیث از نظر تعقل به "روایت" و "درایت"؛ آن جا که امام علی فرمود:

« اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ دِرَايَةٍ [رآية] لا عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ» (عبد الواحد تميمى آمدی، نصنیف غرر الحکم و درر الکلم، نشر دفتر تبلیغات، ج 2، ص 260).

دیگری که در همین راستا و به عنوان معیار است تعمق و ژرف بینی و پرهیز از سطحی نگری است آن جا که امام علی ایضاً فرمود:
«لا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ» (همان، ج6، ص266) یعنی

تو سخن را نگر که حالش چیست، بر گزارنده سخن منگر. 
مفهوم روشن این راهبرد این است که باید به خروجی کلام و دلالت آن نگریست که آن چیست، نه در ورودی آن ماند که کی گفت!
لذا به این نتیجه می رسیم که  از زاویه منطق دینی، در برخورد با حدیث باید معیارهای پذیرش آن مد نظر باشد با این معیار که آیا با قرآن و عقل و انصاف و کرامت انسانی و اصول محوری ارزش در مکتب انسانی اسلام تعارض ندارد؛ لذا شخص چندان مهم نیست مگر آن که تاثیری در امانت داری و معنارسانی داشته باشد؛ چنان که پیامبر اعظم در حجة الوداع در منی قبل از خطبه معروف خود فرمود:

«نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا ثُمَّ بَلَّغَهَا إِلَى مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ» (الاحتجاج، احمد بن علی الطبرسی، مشهد – نشر مرتضی، ج 1، ص 152، چاپ 1403ق) که پیامبر در این سخنرانی از عموم حاضران بلا استثنا می خواهد سخنانش را به دیگران انتقال دهند با این که می داند حاملان آن اغلب واجد شرایط روایت حدیث نخواهند بود اما نظر به اهمیت نشر آن و احتمال تاثیر در آینده، با این توجیه که شاید به گوش کسی برسد که او اهلیت داشته باشد و بتواند بهره برداری مطلوب نماید، مطلق راوی را صالح دانسته از وجود فرد ناصالح اغماض می ورزد.

امام علی نیز در همین راستا فرمود

«خُذِ الْحِكْمَةَ مِمَّنْ أَتَاكَ بِهَا وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَ لا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ» (همان، ج 3، ص 442)؛  

«وَ قَالَ: خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ الْمُؤْمِنِ: ]قَالَ الرَّضِيُّ رَحِمَهُ اللَّهِ تَعَالَى وَ قَدْ قَالَ عَلِيٌّ ع فِي مِثْلِ ذَلِكَ: الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاق[» (نهج البلاغه، قم - نشر هجرت، ص481، چاپ 1414 ق. 

که اطلاق آن نه تنها خصوصیت ها را الغا می کند بلکه حتی تصریح به مخدوش بودن طریق هم دارد.
آری، چنان گفته شد تنها یک خط قرمز داریم که آن موردی است که شخص معصوم کسی را منفی مثل جعال و کذاب و مفتری و نحو ذالک اعلان کرده باشد؛ هرچند که نوع حدیث شاید در بعضی از همین موارد هم صارف به قبول باشد مثل این که مطلبی مؤید به نص قرآن باشد چنان که در این حدیث آمد.

به جز مورد منصوص در طرح حدیث آن چه در پیگردی رجال حدیثی و 1ی به عیان می بینیم این است که این بزرگان با وجود مؤید بودن از سوی صادر کنندگان حدیث در فهم با هم اختلاف نظر داشته و دارند، چنان که در حدیث نبوی راجع به سلمان و ابوذر از امام صادق آمده که « ذُكِرَتِ التَّقِيَّةُ يَوْماً عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) بَيْنَهُمَا فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَحْتَمِلُهُ إِلاّ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإِيمَانِ فَقَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلِذَلِكَ نَسَبْتُهُ إِلَى الْعُلَمَا»(کلینی، الکافی، ج 1، نشر تهران اسلامیه، ص 401، چاپ 1362)؛ امام می گوید صحبت از تقیه نزد امام زین العابدین شد ایشان گفت اگر ابوذر می دانست چه در قلب سلمان می گذرد فرمان به قتل او می داد...؛ و راز این اختلاف در این است که اختلاف در درک و فهم، یک امر طبیعی است و مذهب ها در سلوک علمی بسیار متشتت و مختلف است؛ یکی اهل تسامح و تساهل است یکی سخت گیر؛ یکی دارای احاطه بر رشته های مرتبط بسیاری است و دیگری متوغل در یکی؛ بعضی متعصب در مذهب اعتعقادی اند و بعضی دارای سعه صدر و اهل لینت و مدارا؛ همچنین فهم ها نیز در مقدار و عمق و گستره مختلف است و همه این ها دلالت بر این نکته دارد که سخن را بنفسه باید کاوید و به آن اعتبار داد یا رد کرد.

چند نکته در باره جرح ها

گفتم خط قرمزی داریم که بازگشت به نص معصوم در نفی و طرد افراد می کند؛ در این مقام هم مطلقا نمی توان  متصلبانه عمل کرد بلکه معقول تر آن است که در صحت و خدش خود همین جرح ها هم باید تامل کرد و مطمئن شد؛ چه بسا که خود همین جرح منقول،  کذب و تابع مناقشات دنیوی یا علمی فکری باشد چنان که شاهد بوده و هستیم که اختلافات ادراکی بین عالمان موجب اصطکاک و رویارویی فیزیکی شده آنان را وادار به تفسیق و تکفیر یک دیگر می نماید. در تاریخ اسلام اخبار زیادی از زد و خورد سنیان و شیعیان در جاهای مختلف جهان اسلام وجود دارد که اهم این ها بین خط فکری عدلیه و اشاعره؛ عرفا و فقها؛ نواصب و علویان؛ و اخیرا در تشیع اثناعشری بین ظاهریه و باطنیه؛ حشویه و عقلیون؛ علمای اخباری و مجتهدین؛ و نیز بین متحجران و اهل بصیرت و... می باشد.

پس به حکم عقل در تجربه تاریخ و درک مصلحت امت اسلام نباید زود به کرسی قضاوت نشست و قبل از استقصای کامل در صحت انتساب خبر به معصوم وارد عمل شد؛ یعنی به همان اندازه که در مورد یک راوی ناشناخته، در وثاقت او دقت می کنیم باید در مورد این گونه افراد نیز فحص و بررسی کنیم حتی به عصر او رجوع کنیم و مراودات او با اشخاص را بنگریم زیرا بسیار اتفاق افتاده که علما مذهب یک دیگر را بر نتافته همدیگر قدح و جرح نموده اند.

نکته دیگر این که وقتی تجزیه گرانه به حدیث معصوم نگاه  کنیم می بینیم آنان در یک سیاق سخن نگفته اند، در واقع بیان امامان در سطح عالی فقاهت دینی است نه فقه خاص اصطلاحی معروف در حوزه های علمیه امروزی و بر این اساس سخنان گهربار شان در تمام زمینه هایی است که انسان بدان نیاز دارد و اسلام متکفل ارشاد در زمینه های آن می باشد پس طبعا گونه های مختلفی را در بر میگیرد و بسیاری از آن ها در زمینه هایی است که حامل آن ها هر که باشد ولو منافق و کذاب و معاند آسیببی به مشی امت در صراط مستقیم تعبد نخواهد داشت جز این که به دریافت کنندگان خود در سلامت مشی و اتخاذ سبک درست زندگی و خوشبختی دنیوی یاری می رساند همچون احادیث اخلاق و پزشکی و داروشناسی و طبیعیات و...

نکته دیگر آن که در نقطه مقابل این گونه احادیث با احادیثی روبرو هستیم که گرچه حاملان ظاهر الصلاحی دارد اما در و ضعیت مترقیانه فهم عمومی که امروز ما در آن هستیم جدای از این که بعضی آمیخته به خرافه باشند حاوی بار مفیدی نمی باشند زیرا وضعیت اجتماعی فرهنگی سیاسی اقتصادی و تمدنی تغییر یافته و آن آموزه ها خود به خود از کارایی افتاده اند. پس نتیجه ای که می گیریم این است که مطلقا جرح یا تعدیل حامل حدیث نه ضرورت دارد و نه صلاح و نه امکان دارد و تنها در جایی باید به کار گیری شود که پیام منفی توسط او به مخاطبان واصل و موجب گمراهی و افتادن در شقاوت گردد.

"دانش درایه" یا "روش معنا گرایی" در فقاهت اسلام

روش شناخت حدیث رایج در حوزه های علوم دینی معروف به درایة الحدیث بر حسب تعاریفی که از آن می شود کاوش در طریق و سند حدیث معصوم از حیث اعتبار صحت، و ردع آن به لحاظ خدشه در صلاخیت راوی است و تفاوتی که با دانش رجال دارد بسیار اندک است زیرا رجال نیز متعهد روشنگری در همین موضوع است؛ تنها فرق آن با رجال از حیث فردی در رجال، و جمعی در زنجیره سند حدیث است و در نتیجه این یک  دانش سازمان یافته نیست بلکه روش فهمی از دانش رجال و متمم آن است و اطلاق عنوان "درایة" بر آن، در نگاه ساختاری  صحیح نیست مگر این که بخش سومی با هدف معنا یابی و درک پیام حدیث، همچون مباحث الفاظ در دانش اصول الفقه، و مبحث معانی حرفی آخوند در کفایه، یا سیستم زبان شناختی "در فراسوی زبان"، یا دستگاه کشف و تاویل متون دینی (هرمنوتیک) بدان افزوده شود؛ لیکن بهتر آن است که در وضع کلی درایه تجدید نظر شود زیرا آن چه هم اکنون هست روایت الحدیث است نه درایت الحدیث.

با این حال، درایه کنونی روشی تمییزی در جلد و قالب و پوسته حدیث است بدین ماموریت که روشن سازد آیا از مبدا ادعایی تا مقصد مخاطب حالیه، از سلامت و امانت برخوردار بوده است یا نه و در هر صورت چه مقدار؟ و البته این خوب و لازم است اما برای دریافت پیام کافی نیست و بسا مراد و منظور صادر کننده پیام در پس پرده ابهام همچنان مستور بماند. یعنی پس از آن همه رنج معلوم شود حدیث صحیحی است اما فاقد دلالت! لذا پیشنهاد می شود این روش علمی با اتخاذ 1یی به عنوان شعار عملی خود، جهش معرفتی یابد تا به نحو روشن متکفل ماموریت پیام رسانی گردد یعنی بتواند مراد پیام را همان گونه که در مبدا بوده به مقصد انتقال دهد؛ به عبارت روشن تر درایه به پوسته و قالب و صورت و جلد کار نداشته باشد که در این صورت خود بخود تنقیح مناط نیز انجام می گیرد و وضع خاص اشخاص حدیث در این بوته فهم، الغای خصوصیت می شود. فافهم.

م. ح. پژهنده – مشهد دیماه 1399 شمسی.


برچسبها: درایه, هرمنوتیک, فقه, فقه معناگرا, حدیث

برچسب: نویسنده: آریا رستمی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 19:52

صفحه بندی