تحلیلی بر پدیده خشونت مدرن
بخاطر تفاوت در مصداق های عینی، ناگزیر این بحث را در چهار فاز می باید پی گرفت:
یک - قساوت و کشتار نسل
در مجموع مشاهدات تاریخی اقوام از این گونه را بسیار شاهدیم لیکن همگی از یک مقوله نیستند؛ یعنی انگیزه متفاوت است و لذا در این رابطه به دو نتیجه می رسیم :
الف – اینکه چنین رخدادی نتیجه اعتقاد راسخ مذهبی است همچون کشتار مسیحیان بعد از عروج جضرت عیسا مسیح (ع) توسط وابستگان به دولت رومی به انگیزه دفاع از دین یهودی که منجر به کوچ آنان به سرزمینهای غیر آبا اجدادی شان گردید.
و اما در تاریخ اسلام، نحله های تکفیری – از خوارج تا داعش- که هر از چند گاهی پس از قدرت یافتن دست به خشونتهایی از این گونه می زدند نمونه ای از این منظر هستند.
بعد از ظهور اسلام خوارج را آنگاه که در نظرگاه اول می نگریم همانند رومیان، و در نظرگاه بعدی که قدرت از ایشان رو به افول نهاد و سلب گردید سرنوشتشان را همانند مسیحیان یاد شده می بینیم. و آخرین دور قدرت شان در مناطق پاکستان کنونی و بعضی از نواحی خوزستان به صورت خودمختاریهای غیر رسمی شناخته شده و ظاهرا تا اوان حکومت صفاریان ادامه داشته است لیکن پس از آن اگر چه تحت این عنوان گروه و فرقه معتنابهی عرض اندام نکرده اما در قالب های دیگر و زیر لواهای ظاهرفریب دیگر در مناطق غربی امپراطوری عباسی و عثمانی ظهور کرده اند که آخرین نحله آنان با بدوش گرفتن لوای اعتقادی و فقهی ابن تیمیه در عربستان مرکزی به زعامت محمد عبد الوهاب به تجدید مکتب فراموش شده اسلاف تکفیری بپا خاست هرچند که بعضی نظرها به مدارس دیوبندی هند در تجدید قوای آن نحله منحله اشاره دارند.
ثبوت این مدعا در مورد این نحله با نگاهی به ریشه کلامی مرامشان کافی است.
یکی از فضلا پس از تحقیقی که در مورد ایدئولوژی خوارج انجام داده، ریشه اعتقادی این فرقه مذهبی را در خوارج یافته است. وی می گوید: ]در مباحث کلامی[ بحثی وجود دارد که اگر کسی مرتکب گناه کبیره شد حکمش چیست؟ تمام مسلمانان معتقدند اگر مسلمانی گناه کبیره انجام داد فاسق است و مؤمن نیست؛ ]با این وجود[ اواز دایره اسلام خارج نمی شود. اما ]به عقیده[ خوارج کسی که گناه کبیره کرد خونش مباح و حلال است و بر همین اساس خوارج نهروان شکم زن حامله را پاره کردند و بچه اش را درآوردند و ]سر بریدند[ بر همین منوال مرتکب هر جنایتی می شوند. فتوای علمای تکفیری نیز از همین خوارج نشات گرفته که شیعه کافر است و هر کس 10 تن از شیعیان را بکشد بهشت بر او واجب می شود[1]. به یک سرنمونه تاریخی نظر می افکنیم:
عبدالله بن خباب بن ارت انصاری از اصحاب پیامبر (ص) و امام علی (ع) با وضع دردناک و جان سوزی دست و پا بسته و همراه با شکنجه و آزار، در کنار جوی آب همانند گوسفند سرش را بریدند و سپس همسر باردارش را کشتند و به این اکتفا نکردند و شکم او را پاره کردند و فرزند بی گناهش را بیرون آوردند و سر بریدند[2].
یکی از خارجیان، یک دانه رطب را که از درخت افتاده بود، در دهان خود گذارد. کسانی که او را دیده بودند، بر او فریاد زدند که از خوردن آن پرهیز کن. او نیز فوراً آن را از دهان خود بیرون انداخت[3]. یکی از خوارج شمشیر کشید و خوکی از اهل ذمه را کشت. بعضی از همراهان معترض شدند. لذا مردی که خوک را کشته بود، نزد صاحب آن رفته و صاحب آن را راضی کرد[4].
ب – به داعی دشمنی و تحریک حس انتقامجویی بشری؛ آنگاه که دو فرد یا گروه و جماعت بنا به هر دلیل میان شان کینه و عداوتی رخنه کرده باشد و یا برای مدت زیادی از سوی فرد یا گروه و جماعتی مورد تحقیر و طعن و لعن مقدسات، یا مورد نهب اموال قرار گرفته باشد و یا به نوعی مورد تجاوز واقع شده باشد و اکنون قدرت بر انتقام و تقاص یافته باشد، طبیعی است که علیه دشمن خود دست به شدیدترین حملات می زند.
در تاریخ اسلام غلبه بنی امیه و بنی مروان بر اهل بیت و علویون از این باب است، چنانکه در غلبه عباسیان بر اموی ها و مروانیها نیز همین سرنوشت در تاریخ ثبت شده است و در غلبه عباسیان نیز همانند چنین سرنوشتهایی علیه علویون مغلوب - کمابیش - شاهدیم.
مغول و مهاجمان بعدی "همxadتبار"شان هم نظیر چنان خشونتی علیه نیروهای مقاومت درهم شکسته به خرج داده اند[5].
کشتار قومی یهودیان در آلمان و ایتالیا بدست نازی ها و فاشیست ها را نیز از همین دست می توان شمرد؛ چنانکه بر همین قیاس می توان طغیان و تاختگریهای رژیم صهیونیستی اسرائیل را بازتاب علمی تندرویهای غرب نازی و فاشیست علیه یهودیان دانست، با این خلف آشکار که در اینجا تقاص مظلمه ها را قوم مظلومی می دهد که در طرد و تحقیرشان هیچ سهمی نداشته اند.
با این حال، از دید روان شناسی اجتماعی نتیجه ای که می گیریم این است که هیچ کس قسی از مادر متولد نشده و این نوع روابط است که عکس العمل های روانی قهر و خشونت را چه در جنبه فردی و یا گروهی در پی دارد. شما اگر در طرز سلوک امویان و مروانیان با موالیان خود ؛ و یا مغولان با یاران غیر مغول شان دقت کنید می بینید که رفتار انسانی بر اساس عطوفت و رآفت داشته اند.
دو – سوء استفاده های حاشیه ای
بطوری که شاید خودمان نیز در همین عصر و دوره شاهد بوده باشیم، نمودهایی از توحش در حاشیه حرکت های اصلاحی و نهضت های انسانی و رهایی بخش همچون تخریب و آتش سوزی و قتل و ترور و سرقت پدیدار می گردد که در واقع, نوعی از سوء استفاده عناصر بی بند و بار و فاقد هویت انسانی از وضعیت پیش آمده است و نمی توان آن را به حساب نهضت و جنبش اصلاحی گذاشت.
جدای از این مورد اغراق ها و زیاده روی های حواشی سلاطین نیز در جای خود نمود داشته است چنانکه شاعر می گوید:
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآوردند فلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
کشند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
از این روی دور از واقعیت نخواهد بود که بعضی حرکت های وحشیانه بعضی از گروهها را از این دست بدانیم، مثلاً برخی از تحلیل گران (مجتبی مینوی: تاریخ و فرهنگ[6]) برخلاف آنچه گفته می شود که اقوام مغول مردمانی ذاتاً وحشی و بدور از تمدن بوده اند آنان را قومی مبادی آداب و دارای یاسای قومی و فرهنگ سنتی معقولی دانسته، و اظهار داشته است که خواجه نصیر الدین طوسی پس از ورود به دربار مغولان از زیج پیشرفته آنان در رصدخانه مراغه بهره برده است. وی در همین اثر در مقاله ای پیرامون فرهنگمندی قوم مغول مطالبی آورده است که بر ادب و فرهنگ آنان دلالت می کند منجمله این که آنان از حشو و زواید و توصیفات متملقانه در نامه ها پرهیز می نموده اند.
بنا بر این جز ایرانیان که مورد کینه و عداوت شان بوده اند و آنان با عزم بر سرکوبی کامل شان آمده بودند سایر ملتها نسبت به آنان طرز تلقی تا این حد نداشته اند.
سه – سناریوی صلیبی ضد کلیت اسلام
و اما در این موقعیت زمانی اگر از سطح بلند و آسمانی کلیت پدیده خشونت تنزل نماییم و انگشت اشاره را به اصل هدف اشاره رویم خواهیم دریافت که بحث های علمی کارایی ندارد و باید واقعیت را از ورای پرده های تزویر سیاست استکباری حاکم بر جهان دریافت کرد.
نظر به تحولهای زود به زود که گویای تعویض پرده های نمایشی است، برداشت من این است که امروز نه داعش و نه النصره و جیش الاسلام و جیش الحر و نه القاعده دیروز و گروه صحابه و طالبان و از این قبیل هر چه بوده و هست، هیچ کدام هویت مستقلی جز یک مافیای چریکی-پارتیزانی- تروریستی غربی با پوشش اسلامی ندارند؛ اما هر کدام تاریخ مصرف بخصوصی دارند که مثل پوست اندازی یک سفینه فضایی پس از طی مقطع های بخصوص بدین وسیله رنگ عوض می کنند و به اصطلاح رد گم می کنند.
چرا اکنون از القاعده و عناصر دیگر جز یک مترسک کم خطر نامی در میان نیست و هیولای اعظم فقط داعشی است که تا دیروز اصلا شناخته شده نبود؟!
اتفاقهای تکان دهنده همیشه در آستانه پیروزی قطعی جبهه مقاومت علیه سپاه استکبار واقع می شود تا موجب تجدید بیعتی در جبهه ائتلاف غربی علیه تروریسم جهانی اسلامی (به تعبیر خودشان) گردد و در منطقه خاورمیانه و عربی و غیر عربی به عنوان خشکاندن ریشه آن وارد عمل (واکنش سریع) شوند. در این حال، آیا سر کیسه باز نیست تا سرو کله ائتلاف نظامی ناتو را علیه رقیب جهانی قدرتمندش روسیه و سپس قدرت انقلاب اسلامی ایران نشان دهد؟
و اما چه در پیامد این پرده است؟ پاسخ این است که همه این ها ایدئولوژی دارند ولی مکتب ندارند. مکتب ندارند تا بر اساس ایمان مکتبی، پای بند اعتقاد شان باشند تا آن جا که سر برود، عقیده نرود.
نتیجه این پرده، بستگی به این دارد که موازنه روسیه در این مقابله نسبت به غرب مثبت خواهد بود یا منجر به باج دادن خواهد شد، آیا آن ها خشنود برخواهند گشت؟
گمان بنده این است که در صورتی که روسیه با سپاه گران غرب روبرو گردد امکان مصالحه وجود دارد و در آن صورت دنیا به کام شکارچیان خواهد بود! هر چند امکان رفع مسأله داعش و جانشینی بدیل آن نیز هست؛ زیرا نقش آن پایان می یابد. البته حقیر در این گمانه زنی تنها نیست و قبل از این تحلیل گران دیگری چنین گمانه ای رقم زده اند:
«به نظر می رسد گردانندگان داعش که از سرویس های مخفی غربی خط می گیرند، اقدام به دعوت آمریکا و ناتو به جنگی جدید در خاورمیانه کرده اند»[7]
چهار - پیرایش جامعه دینی از نفاق
وقتی از زاویه صلاح و اصلاح در متن اعتقادی دین الهی یعنی در قرآن می نگریم می بینیم از همانند چنین مرام و منشی برای امت اسلام یاد شده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»[8]
یعنی محمّد (ص) پيامبر خداست; و كسانى كه با اويند، بر كافران سختگير [ و ] با همديگر مهربانند.
شاهد عینی در تفسیر این آیه، مشی پیامبر اسلام (ص) در برخورد با یهود بنی قریضه[9] (قتل عام مردان به حکم سعد بن معاذ) است که مؤید این منظور می باشد.
البته نیاز به توضیح دارد که بعضی از معاندین آگاهانه از ظاهر بیان این ایه علیه واقعیت آن در جهت بی ایمان ساختن نسل نو استفاده کرده و رفتار پیامبر اسلام را الگوی عملی گروههای تکفیری دانسته اند؛ هر چند که برای اهل مطالعه در تاریخ اسلام روشن است که آن یک قیاس مع الفارق است و ماهیت آن معرف منش دین در برخورد با اقلیتها نیست؛ زیرا جنانکه در زیر به آن اشاره شده است، بنی قریضه بر خلاف بنی النضیر با اینکه هم پیمان مسلمانان بودند در جنگ احزاب با مشرکان همدست شده، و عهد شکنی نموده بودند که در مرام همه مردم خیانت تلقی می شد. لذا حکم سعد چیزی برخلاف رویه معمول نبوده است.
تقریر دقیق واقعه
بنی قُریْظه به مدت ۲۵ روز (به نقل ابن اسحاق[10] در کتاب السیره) یا ۱۵ روز (به نقل از واقدی[11] در کتاب الطبقات) در تیراندازی شدید در برابر مسلمانان مقاومت کردند ولی مسلمانان موفق به پیشروی شدند. یهودیان به این نتیجه رسیدند که باید تسلیم شوند. ابتدا نمایندهای فرستادند تا بگویند که حاضرند به همان شرایطی که بنی نضیر از مدینه رفتند از مدینه بروند ولی پیامبر (ص) این شرط را قبول نکرد و گفت که باید بدون هیچ شرطی تسلیم شوند. در حالیکه بنیقریظه چارهای جز تسلیم نمیدیدند امیدشان به وساطت اوسیان بود که در گذشته با آنان همپیمان بودند. در این لحظه قریظیان گفتند ای محمد! حکمیت سعد بن معاذ را میپذیریم. سعد هر دو طرف را واداشت تا موافقت نامهای را امضا کنند که بنا بر آن قول دهند پذیرای قضاوت او باشند. آنگاه سعد رای بر این داد که همه سران مبارزین آنان باید اعدام شوند و زنان و فرزندان به عنوان اسیر جنگی به بردگی گرفته شوند.
ارزیابی:
در این فاز که معمولا مستمسک نحله های تکفیری هم قرار می گیرد ظاهر کار با آن همانند و موجب خلط و اشتباه است. لیکن پس از دقت نظر بخوبی تفاوت فاحش این مرام الهی با آن مرام حیوانی و شیطانی آشکار می شود.
7/12/1395- مشهد.
[1] . حجت الاسلام محمدی گلپایگانی: قدس آنلاین: دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳.
[2] . یوسفی غروی، محمد هادی، موسوعة التاریخ الإسلامی، الیوسفی الغروی، قم/ تهران- مجمع الفکرالاسلامی، ج ۵، ص ۲۳۸.
[3] . قمی، شیخ عباس، (1414هـ ق)، سفینة البحار، تهران- دار الاسوة للطباعة و النشر، ج1، ص383.
[4] . (ابن اثیر، ابو الحسن علی بن محمد الجزری، (بی تا)، أسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت- دار احیاء التراث العربی، ج۳، ص:۱۱۹.
[5] . مورخين يكي از دلايل عمده حمله مغول به ايران را كشته شدن سفيران اقتصادي چنگيزخان توسط سلطان محمد خوارزمشاه ذكركرده اند. سفيران مذكور كه 450 نفر بوده اند قصد برقراري روابط تجاري باايران را داشته ولي سلطان محمد خوارزمشاه به تصور جاسوس بودن آنان رامي كشد ( اگراشتباه نكنم درشهر اترار ) ر.ک: ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله- المعتزلی. (1404هـ ق)، شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، الناشر: قم- مکتبة آیة الله النجفی المرعشی، جلد 8، صص 244- 223: فتنة التتر.
[7] . http://www.chaharah.com/News/26573744/11-%D8%B3%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87%D8%9F
[8] . الفتح ، 29.
[9] . جعفریان، رسول، (۱۳۷۸)، تاریخ سیاسی اسلام- جلد اول، سیره رسولخدا، قم- دفتر نشر الهادی، صص ۵۶۷–۵۸۰.
[10] . محمد بن اسحاق بن یسار، (۸۵ -۱۵۰).
[11] . ابوعبدالله محمد بن سعد بن منیع (۱۶۸-۲۳۰ ق / ۷۸۴-۸۴۵ م).
برچسب:
نویسنده: آریا رستمی