خرید بک لینک

جوانی بظاهر آراسته و فناتیک (متعصب افراطی) از من می پرسد امام حسین در مکه فرمود خدا خواسته من کشته شوم لذا می رود تا کشته شود و به همه هم می گوید من کشته می شوم. و این یعنی که امام تسلیم مصلحت خدا است تا فدای امت شود و خدا گناهان شان را بخاطر خون او بیامرزد. این افراد عقیده خود را برگرفته از تعالیم شخصیت هایی چون علامه...، آیت الله...، حضرت آقای... می دانند.

ملاحظه:

رویکرد به استدلال صرفا بر اساس شنیده های بی مدرک و باب طبع عوام، یا نقل آنها در کتاب و نشریات وقتی همگانی شد و در میان همه رواج پیدا کرد، سنّت ایجاد می کند، سنّتی تخطی ناپذیر و واجب الاحترام که قانون رسمی مصوب و ثبتی در مقابلش باید کمر خم کند.

البته بر این اساس تنها قانون سازی انجام نمی شود بلکه گاهی تاریخ هم ساخته می شود. فیلم هایی انسان می بیندکه نه در سندهای محکم تاریخی، و نه در روایات ادیان آمده است؛ صرفا بر اساس نقل غلوگران.

روشنفکران صاحب نامی در رادیو یا تلویزیون یا رسانه مجازی یا ابزار چندرسانه ای به ایراد سخن و افاده مطلب می پردازند که در فن مغالطه یدِ طولایی دارند و چنان آسمان را به ریسمان می بافند که قدرت تعقل را از مخاطب می گیرند و چیزهایی را به عنوان بدیهی به کرسی می نشانند که برای اهل درک، در جای جای جملات شان هزاران مناقشه و خدشه وجود دارد.

تحلیل:

اصولاً مردم عوام دو خصوصیت روان شناختی دارند یکی اینکه دارای ذهن استاتیک و ساکن اند لذا به شنیده اکتفا کرده، کمتر تعقل می کنند. فقط کافی است همان اول گرایش قلبی پیدا کنند؛ دیگر آنکه نسبت به مسائل بسیار عاطفی و احساسی برخورد می کنند مثلاً دوست دارند قهرمان ملی یا مذهبی شان از هر نظر خارق العاده باشد و همیشه از هر جهت بر همه پیروز. مثلاً پیغمبر چونکه شخص اول دین و چهره ای بسیار مقدس و الهی و محبوب است، باید پهلوانترین انسان باشد بگونه ای که با دو انگشت کمر ابوجهل را چنان بفشارد که مرگش را جلو چشمش ببیند. یا علی به دلیل این که ولی الله الاعظم است گلوی فلان را بگیرد و چنان فشار دهد که او خود را نجس کند.

حالا این نقالانی که مورد بحث ما هستند، اگر خودشان هم از آن عوامهایی باشند که همه می شناسند، طوری نیست (مثل خیلی از مداح های بیسواد؛ اگر چه در گذشت زمان ممکن است غده چرکینی بوجود آورند اما چون اهل زمانه اینها را میشناسند، الان مشکلی پیش نمی آید)؛ فاجعه آنجاست که اینها شخصیت هایی باشند دارای موقعیت علمی، دینی، قضایی، حقوقی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، ادبی و امثال اینها! مثلاً در قالب ملا حسین کاشفی؛ یا ملاآقای دربندی؛ یا میرزا محمد ابراهیم مروزی جوهری و امثال اینها باشند که در میان مردم آوازه ای دارند.

بعضی از اینان بقدری در مردم عوام نفوذ و محبوبیت دارند که نه تنها فرهنگ، بلکه مکتب نیز می آفرینند. مکتبی که نه تنها چار پنجم یک ملت را بلکه خود آن یک پنجم را هم به هچل می اندازد و دشمن مشترک را به خاطر این که هر چه او نمی توانسته بکند اینها برای او می کنند، خوشحال می کند.

کسی نیست حداقل از خودش بپرسد با آنکه در بعضی جاها کسانی را به جرم سبّ فلان صحابه رسول گردن می زنند، چرا کک احدی در برابر این منادیان تفرقه و عداوت بین خودیها نمی گزد؟! آیا نباید در ماهیت اینان شک کرد؟

چنان ذهن ها تخدیر شده است که دشمن اصلی را کسی در ورای خود حسّ نمی کند.

مسلمان تکفیری در بازجویی می گوید اگر آزاد شوم باز همین راه را خواهم رفت. از او می پرسند صهیونیزم را مگر نمی بینی؟ می گوید چرا ولی در اولویت اول به حساب شیعه باید رسید.


برچسبها: قانون, مکتب, تکفیری, عوام, تعقل
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۹/۲۲ساعت 10:52 توسط حسین |

برچسب: نویسنده: آریا رستمی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 14:38

صفحه بندی